سخت است ....!

 

سخت است....!

 

درک کردن کسی که غم هایش را

 

خودش می داند و دلش....

 

که همه تنها

 

لبخندش را می بینند....!



شنبه پنجم مهر 1393 |

 
 
روزگار عوض شد.....

 

مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم

 

دو به دو باهم ....هرکداممان را می کندند

 

آن یکی هم بیرون می زد از زندگی !

 

حالا سیمی مان کردند

 

که با رفتن دیگری

 

کک مان هم نگزد



شنبه پنجم مهر 1393 |

 
 
انسان هایی هستند

 

که دیوار بلندت را می بینند

 

ولی به دنبال همان بک تکه

 

 آجر لغزان میان دیوارت هستندکه

 

تورا فروبریزند.....!

 

تاتوراانکار کنند....!

 

تا از رویت رد شوند......!

 

مراقب باش! دست روزگار هلت می دهد

 

ولی قرار نیست تو بیفتی

 

اگر بی تاب نباشی و خودت رابه آسمان گره زده باشی

 

اوج می گیری ....

 

به همین سادگی....

 

تو خوب باش !

 

حتی اگر آدم های اطرافت خوب نیستند

 

تو خوب باش !

 

حتی اگر همه از خوبی هایت سو استفاده می کنند

 

تو خوب باش !

 

حتی اگر جواب خوبی هایت را با بدی دادند

 

تو خوب باش !

 

همین خوب ها هستند که زمین را

 

برای زندی زیبا می کنند

 

زندگی رقص واژگان است

 

یکی به جرم تقاوت تنهاست.....

 

یکی به جرم تنهایی متقاوت....

 

 



شنبه پنجم مهر 1393 |

 
 
خدایا!!!

 

دید کلی باران فرستادی تا لکه ها

 

را از روی دستانم پاک کنی؟

 

من که گفته بودم ......

 

لکه نیست....

 

زخم است!



شنبه پنجم مهر 1393 |

 
 
خدایا!!!!

خواستم بگویم تنهایم

 

اما....

 

نگاه خندانت مرا شرمگین کرد

 

چه کسی بهتر از تو...

 

ولی عجیب دلتنگم .....!



شنبه پنجم مهر 1393 |

 
 
همیشه

 

دوتا کلمه که حرفهای زیادی برای گفتن دارد

 

باید نحوه معنی کردنشان را آموخت

 

یکی سکوت....

و

دیگری سه نقطه ....



شنبه پنجم مهر 1393 |

 
 

گاهي بايد نبخشيد كسي را كه بارها اورا بخشيدي و نفهميد

 

تا اين بار در آرزوي بخشش تو باشد!

 

گاهي نبايد صبر كرد بايد رهاكرد و رفت

 

 تا بدانند اگر ماندي رفتن را بلد بوده اي!

 

گاهي بر سركارهايي كه براي ديگران انجام مي دهي

 

 بايد منت گذاشت تاآنرا كم اهميت ندانند!

 

گاهي بايد بد بود  براي كسي كه فرق خوب بودنت را نمي داند!

 

وگاهي بايد به ادمها از دست دادن را متذكر  شد!

 

آدمها هميشه نمي مانند

 

 يكجا در را باز مي كنند و براي هميشه مي روند....!

 

گاهي يك نفر

 

با نفس هايش

 

با نگاهش

 

با كلامش

 

با وجودش

 

بابودنش...

 

بهشتي  مي سازد از اين دنيا برايت

 

كه ديگربدون او بهشت واقعي هم نميخواهي .....

 



دوشنبه بیستم مرداد 1393 |

 
 

دلتنگي سهم ماست !!!

 

از خاطره هايي كه يك روز خاطره نبودند

 

زندگي بودند...!!



دوشنبه بیستم مرداد 1393 |

 
 
مي داني

 

اگر هنوز هم تورا آرزو مي كنم

 

براي  "بي آرزوبودن" من نيست !!

 

شايد...

 

آرزويي زيباتر از تو سراغ ندارم..



دوشنبه بیستم مرداد 1393 |

 
 
"به يادت هستم "

 

حتي زماني كه گمان فراموشي

 

در ذهنت نقش مي بندد.

 

 



یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 |

 
 
اگر

 

نمي فهميدي اين را

 

كه چقدر زياد از حد دوستت دارم

 

الان بودي ....!

 



یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 |

 
 
خدايا....!

 

بارها همان جايي دستم را گرفتي

 

كه مي توانستي مچم را بگيري!

 

فردا را به اميدآنكه در آغوشم بگيري

 

شروع مي كنم !



یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 |

 
 
الهي تا دلم به غم عشق تو مشغول است

شاداب است

وتادلم ويرانه توست اباد است

وتا در بند توست ازاد است

پس مرا در بند خويش دار كه هم اباد است و هم ازاد



دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 |

 
 
دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟


می‌توان آیا به دریا حكم كرد

كه دلت را یادی از ساحل مباد؟


موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟
 

آنكه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در كف مستی نمی‌بایست داد



دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 |

 
 
دل بسپار....!

 

به آتشي كه نمي سوزاند" ابراهيم" را

 

ودريايي كه غرق نمي كند "موسي " را

 

نهنگي كه نمي خورد "يونس " را

 

كودكي كه مادرش اورا به دست موج هاي " نيل" مي سپارد

 

با برسد به دست تشنه خونش

 

ديگري را برادرانش به چاه مي اندازند

 

سر از خانه عزيز مصر در مي آورد

 

آيا هنوز هم نياموختي ؟!

 

كه اگر همه عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

 

و خدا نخواهد

 

"نمي توانند"

 

پس به "تدبيرش " اعتماد كن

 

به " حكمتش " دل بسپار

 

به " توكل " كن

 

و به سمت او "قدمي بردار" ...

 

 



دوشنبه ششم مرداد 1393 |

 
 
خدایا....!

 

بابت هرشبی که بی شکر سربر بالین گذاشتم

 

بابت هرصبحی که بی سلام به تو آغاز کردم

 

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم

 

بابت هرگره که به دست تو باز شدومن به شانس نسبت دادم

 

بابت هرگره که به دستم کور شد و تورامقصر دانستم

 

بابت همه بدی هایم

 

مراببخش...!

 



شنبه بیست و یکم تیر 1393 |

 
 
آری ...!

 

از پشت کوه آمده ام

 

چه میدانستم این ور کوه باید برای ثروت حرام خورد

 

برای عشق خیانت کرد

 

برای خوب دیده شدن دیگری رابد نشان داد

 

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

 

وقتی هم باتمام سادگی دلیلش را می پرسم ؟

 

می گویند ازپشت کوه آمده

 

ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم و

 

 تنها دغدغه ام سالم برگزداندن گوسفندان ازدست

 

گرگها باشد

 

 تا این که این ور کو باشم وگرگ...

 



شنبه بیست و یکم تیر 1393 |

 
 
دلم برای حضور و غیاب مدرسه تنگ شده است

 

انگار برای یکی مهم بودیم که ما

 

باشیم

 

یا نباشیم .......!

 



شنبه بیست و یکم تیر 1393 |

 
 
آنچه مي خواهيم نيستيم


آنچه هستيم نمي خواهيم


آنچه دوست داريم نداريم


آنچه داريم دوست نداريم


اما عجيب است !


زنده ايم و اميدوار.......



شنبه بیست و یکم تیر 1393 |

 
 
خدایا...!

 

 

 

وقتی که قرار شد تو قرار من باشی

 

ومن بی قرار تو

 

از هر چه قرار است جز تو

 

خواهم گذشت



چهارشنبه هفتم خرداد 1393 |

 
 
فقير كافري  امام حسن مجتبي (ع) رابا لباسي آراسته و معطر ديد

ازاو پرسيد:

اگر دنيا زندان مومن است و بهشت كافر چرا حال من اين است و حال تو آن

امام فرمود اكر ببيني خدا در بهشت چه نعمت هايي براي مومن  آفريده

ميفهمي كه دنيا با همه خوشي هايش زندان است و اگر ببيني كه چه عذابي براي كافر مهيا كرده

تصديق مي كني كه دنيا به همه فقر و پريشانيش بهشت است



شنبه سوم خرداد 1393 |
 

جمعي از جوانان از مشكلات دنيا سخن مي گفتند

پيرمرد دانايي به جمعشان پيوست و لطيفه اي گفت

همه ديوانه وار خنديدند

دوباره تكرار كرد و تعدادكمتري خنديدند

پس از جندي همان را باز تكرار كرد اما كسي نخنديد

پيرمرد گفت :

اگر نميتوانيد بارها به لطيفه اي يكسان بخنديد چرا بارهاو بارها

بر مشكلات افسوس و اندوه مي خوريد



شنبه سوم خرداد 1393 |

 
 
عشق امانته با ارزشيه كه هر كسي


توقلبش ميگذاره


براي همينه كه هروقت بخواي از كسي

 
پس بگيري بايد فلبش و بشكني



شنبه سوم خرداد 1393 |

 
 
خدايا......!

 

توخيلي بزرگي و من خيلي كوچك

 

جالب اين جاست

 

 كه تو به اين بزرگي من را فراموش نمي كني

 

اما من به اين كوچكي.......؟؟؟؟؟



دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 |

 
 
صبورانه در انتظار زمان بمان

 

هرچيز درزمان خود رخ مي دهد

 

حتي اگر باغبان باغش را غرق آب كند

 

درختان خارج از فصل خود ميوه نمي دهند



دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 |

 
 
خدايا.....!

 

مهارت مراقبت از آنچه به ما بخشيده اي

 

رادر قلب ما بكار

 

زيرا ما در از دست دادن آنچه كه داريم

 

استاديم!!!؟؟؟



دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 |

 
 
گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت می گیری ،
 

خیلی آرام ...
 
 
تا رهایش کنی ؛
 
 

شاپرک میان دستانت له می شود ...
 


نیت ِ تو کجا
 
 
               و سرنوشت او کجا ...



یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 |

 
 
گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه

 

 

گوشه ای می نشینم و حسرتها را مرور میکنم

 

 

نمیدانم......!

 

 

کدام خواهش را نشنیدم و

 

 

به کدامین دلتنگ ها خندیدم که

 

 

دلتنگ ترینم ........!



پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 |

 
 
گوشه ساکت اتاقم ......!

 

 

 

گاهی دلم برایت می سوزد!

 

 

تو همیشه امنگاه دلگیری ها و گریه هایم هستی

 

 

 

ولی همیشه خالی و ساکت

 

 

 

ای دنج ترین گوشه جهان

 

 

 

برایت بغض میکنم گاهی که غمگینم

 

 

 

که چقدر صبورانه مرا در دل خود جای میدهی

 

 

 

تا بگریم و سبک شوم و خودت سنگین تر شوی

 

 

از اندوهی همیشگی

 

 

گوشه ساکت اتاقم 

 

 

 دوستی های بی قضاوت و قهرت را سپاس



دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 |

 
 
خوشبختی بر سه ستون استواراست

 

فراموش کردن تلخی های دیروز

 

غنیمت شمردن شیرینی های امروز

 

امیدواری به فرصت های فردا



چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 |

 

گالری عکس بازیگران سینما

کتابخانه الکترونیکی

قالب وبلاگ

گرافیک کامپیوتری opengl