دل بسپار....!

 

به آتشي كه نمي سوزاند" ابراهيم" را

 

ودريايي كه غرق نمي كند "موسي " را

 

نهنگي كه نمي خورد "يونس " را

 

كودكي كه مادرش اورا به دست موج هاي " نيل" مي سپارد

 

با برسد به دست تشنه خونش

 

ديگري را برادرانش به چاه مي اندازند

 

سر از خانه عزيز مصر در مي آورد

 

آيا هنوز هم نياموختي ؟!

 

كه اگر همه عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

 

و خدا نخواهد

 

"نمي توانند"

 

پس به "تدبيرش " اعتماد كن

 

به " حكمتش " دل بسپار

 

به " توكل " كن

 

و به سمت او "قدمي بردار" ...

 

 



دوشنبه ششم مرداد 1393 |

 
 
خدایا....!

 

بابت هرشبی که بی شکر سربر بالین گذاشتم

 

بابت هرصبحی که بی سلام به تو آغاز کردم

 

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم

 

بابت هرگره که به دست تو باز شدومن به شانس نسبت دادم

 

بابت هرگره که به دستم کور شد و تورامقصر دانستم

 

بابت همه بدی هایم

 

مراببخش...!

 



شنبه بیست و یکم تیر 1393 |

 
 
آری ...!

 

از پشت کوه آمده ام

 

چه میدانستم این ور کوه باید برای ثروت حرام خورد

 

برای عشق خیانت کرد

 

برای خوب دیده شدن دیگری رابد نشان داد

 

برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند

 

وقتی هم باتمام سادگی دلیلش را می پرسم ؟

 

می گویند ازپشت کوه آمده

 

ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم و

 

 تنها دغدغه ام سالم برگزداندن گوسفندان ازدست

 

گرگها باشد

 

 تا این که این ور کو باشم وگرگ...

 



شنبه بیست و یکم تیر 1393 |

 
 
دلم برای حضور و غیاب مدرسه تنگ شده است

 

انگار برای یکی مهم بودیم که ما

 

باشیم

 

یا نباشیم .......!

 



شنبه بیست و یکم تیر 1393 |

 
 
آنچه مي خواهيم نيستيم


آنچه هستيم نمي خواهيم


آنچه دوست داريم نداريم


آنچه داريم دوست نداريم


اما عجيب است !


زنده ايم و اميدوار.......



شنبه بیست و یکم تیر 1393 |

 
 
خدایا...!

 

 

 

وقتی که قرار شد تو قرار من باشی

 

ومن بی قرار تو

 

از هر چه قرار است جز تو

 

خواهم گذشت



چهارشنبه هفتم خرداد 1393 |

 
 
فقير كافري  امام حسن مجتبي (ع) رابا لباسي آراسته و معطر ديد

ازاو پرسيد:

اگر دنيا زندان مومن است و بهشت كافر چرا حال من اين است و حال تو آن

امام فرمود اكر ببيني خدا در بهشت چه نعمت هايي براي مومن  آفريده

ميفهمي كه دنيا با همه خوشي هايش زندان است و اگر ببيني كه چه عذابي براي كافر مهيا كرده

تصديق مي كني كه دنيا به همه فقر و پريشانيش بهشت است



شنبه سوم خرداد 1393 |
 

جمعي از جوانان از مشكلات دنيا سخن مي گفتند

پيرمرد دانايي به جمعشان پيوست و لطيفه اي گفت

همه ديوانه وار خنديدند

دوباره تكرار كرد و تعدادكمتري خنديدند

پس از جندي همان را باز تكرار كرد اما كسي نخنديد

پيرمرد گفت :

اگر نميتوانيد بارها به لطيفه اي يكسان بخنديد چرا بارهاو بارها

بر مشكلات افسوس و اندوه مي خوريد



شنبه سوم خرداد 1393 |

 
 
عشق امانته با ارزشيه كه هر كسي


توقلبش ميگذاره


براي همينه كه هروقت بخواي از كسي

 
پس بگيري بايد فلبش و بشكني



شنبه سوم خرداد 1393 |

 
 
خدايا......!

 

توخيلي بزرگي و من خيلي كوچك

 

جالب اين جاست

 

 كه تو به اين بزرگي من را فراموش نمي كني

 

اما من به اين كوچكي.......؟؟؟؟؟



دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 |

 
 
صبورانه در انتظار زمان بمان

 

هرچيز درزمان خود رخ مي دهد

 

حتي اگر باغبان باغش را غرق آب كند

 

درختان خارج از فصل خود ميوه نمي دهند



دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 |

 
 
خدايا.....!

 

مهارت مراقبت از آنچه به ما بخشيده اي

 

رادر قلب ما بكار

 

زيرا ما در از دست دادن آنچه كه داريم

 

استاديم!!!؟؟؟



دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 |

 
 
گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت می گیری ،
 

خیلی آرام ...
 
 
تا رهایش کنی ؛
 
 

شاپرک میان دستانت له می شود ...
 


نیت ِ تو کجا
 
 
               و سرنوشت او کجا ...



یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 |

 
 
گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه

 

 

گوشه ای می نشینم و حسرتها را مرور میکنم

 

 

نمیدانم......!

 

 

کدام خواهش را نشنیدم و

 

 

به کدامین دلتنگ ها خندیدم که

 

 

دلتنگ ترینم ........!



پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 |

 
 
گوشه ساکت اتاقم ......!

 

 

 

گاهی دلم برایت می سوزد!

 

 

تو همیشه امنگاه دلگیری ها و گریه هایم هستی

 

 

 

ولی همیشه خالی و ساکت

 

 

 

ای دنج ترین گوشه جهان

 

 

 

برایت بغض میکنم گاهی که غمگینم

 

 

 

که چقدر صبورانه مرا در دل خود جای میدهی

 

 

 

تا بگریم و سبک شوم و خودت سنگین تر شوی

 

 

از اندوهی همیشگی

 

 

گوشه ساکت اتاقم 

 

 

 دوستی های بی قضاوت و قهرت را سپاس



دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 |

 
 
خوشبختی بر سه ستون استواراست

 

فراموش کردن تلخی های دیروز

 

غنیمت شمردن شیرینی های امروز

 

امیدواری به فرصت های فردا



چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 |

 
 
دلیری

 

بهایی است که

 

زندگی برای بخشیدن آرامش

 

درخواست می کند



چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 |

 
 
شجاعت می خواهد

 

وفادار احساسی باشی

 

که میدانستی شکست می دهد......

 

روزی نفسهایت را



چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 |

 
 
دل آدم .......

 

 

گاهي چه گرم ميشه

 

به يه "دلخوشي كوچيك"

 

به يه "هستم "

 

به يه "كجايي؟ "

 

به يه "خوبي؟ "

 

به يه "حضور"

 

به يه "سلام"

 

به اينكه حواسم بهت هست



پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 |

 
 
باغصه نشو همدم

 

سنت شکن خود باش

 

آزاد ترین فردی

 

وقتی که نگی

 

ای کاش ......!



پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 |

 
 
خدایا......!

 

 

تنها نگذار دلی راکه

 

هیچ کسی دردش را

 

نمی فهمد......!



سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 |

 
 
خدایا....!

من و ببخش اگر همیشه

 

به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم

 

ولی به فکر رضا تو که همه هستی

 

 نیستم .....!



سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 |

 
 
خدایا!

 

 

به من توفیق تلاش درشکست

 

صبر درنومیدی

 

رفتن بی همراه

 

فداکاری در سکوت

 

دین بی دنیا

 

خدمت بی نان

 

ایمان بی ریا

 

خوبی بی نمود

 

عشق بی هوس

 

تنهایی در انبوه جمعیت

 

دوست داشتن بدون  آنکه دوست بداند

 

روزی کن..........!



سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 |

 
 
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااا.......

 

 

 

 مثل یک پرنده گم شده بی آشیون

 

 

بی تو پرزندن به سرزمین تشویش و جنون

 

 

پرپرواز من و شکسته زخم بی کسی

 

 

پس فرشته نجاتم کی به دادم می رسی؟

 

 



چهارشنبه هفتم اسفند 1392 |

 
 
چیه دلم گرفتی ؟

 

واسه چی داری گریه می کنی ؟

 

چیه دلم شکستی؟

 

واسه کی داری گریه می کنی ؟

 

چیه دلم غریبی ؟

 

چی دیدی داری گریه می کنی؟

 

می گی گذاشته رفته  اونی که مثل نفس تو بود

 

می گی دلت و شکسته اونی که همه کس تو بود

 

می گی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود

 

دل من...!

 

میدونم داری دیونه میشی اما باز بی خیالش

 

دل من...!

 

میدونم داری ویرونه میش اما باز بی خیالش

 

بابا بی خیالش...!

 

بابا بی خیالش...!



چهارشنبه هفتم اسفند 1392 |

 
 

به پشت سرم نگاه ميكنم شايد

 

هنوز كسي مرا دوست داشته باشد

 

اما افسوس ...!

 

همه كاسه آب بدست ،

 

منتظر رفتن من هستند...!

یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 |

 
 

قلب من به تيغ كساني زخم برداشت 

 

كه از آنها انتظار محبت داشتم 

 

نه فراموشي ....!



یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 |

 
 

چه دنياي ساكتي...!

 

ديگر تپش قلبها غوغا نمي كند

 

بي گمان همه را شكسته اند...!



یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 |

 
 

كاش مي آمدي و آخرين شاهكار زندگي را مي ديدي..

 

مجسمه اي با چشماني باز، خيره به دور دست ‍؛

 

شايد شرق..

 

شايد غرب..

 

مبهوت يك شكست..

 

مغلوب يك اتفاق ...

 

مفعول يك تاوان...

 

خرده هايش را باد مي برد..!

 

و او فقط خاطراتش را محكم بغل گرفته

 

بيا...!

 

بياآخرين شاهكار را ببين

 

مجسمه اي به نام من!!!؟      



سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 |

 
 
 

جاری نمی شود غزل ِ بی قراری ام
خشکیده است تاب و تب ِ چشمه ساری ام
دریا شدن بهانه ی مرگی است ناگهان ....
وقتی نمی رسد به دلت آبشاری ام
با هر تپش به سینه ی پاییز می روم
با هر تپش شکسته غرور اناری ام
از روی طاق حوصله ی من به روی خاک
افتاده است قاب ِدل ِ از تو عاری ام
هرکس رسید هرچه دلش خواست را نوشت
هی زخم پشت زخم پُر از یادگاری ام
تنها ترین ستاره ی دنباله دار "من"
تنها سیاه چاله تو و کج مداری ام
گاهی بکش به سمت خودت طالع مرا
گاهی من از وجود خودم هم فراری ام


چهارشنبه نهم بهمن 1392 |

 

گالری عکس بازیگران سینما

کتابخانه الکترونیکی

قالب وبلاگ

گرافیک کامپیوتری opengl